Toggle stanza 1
ریزش چو شیشه هرکه به آوازه می کند
1

ریزش چو شیشه هرکه به آوازه می کند

در هرپیاله زخم مرا تازه می کند

2

از صحبت آن که خاطر جمع است مطلبش

سی پاره را به تفرقه شیرازه می کند

3

رخسار چون بهشت تو در هر نظاره ای

ایمان من به خلد برین تازه می کند

4

امشب کراست عزم تماشای ماهتاب

کز هاله مه تهیه خمیازه می کند

5

آن روی چون گل است ز گلگونه بی نیاز

مشاطه خون عبث به دل غازه می کند

6

مستان برون ز عالم اندازه رفته اند

ساقی همان رعایت اندازه می کند

7

چون ابر حاصلش ز کرم شهرت است وبس

صائب کسی که جود به آوازه می کند

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور