غزل شمارهٔ 4203
Toggle stanza 1دل را نگاه گرم تو دیوانه می کند
11
دل را نگاه گرم تو دیوانه می کند
آیینه را رخ تو پریخانه می کند
22
دل می خورد غم من ومن می خورم غمش
دیوانه غمگساری دیوانه می کند
33
آزادگان به مشورت دل کنند کار
این عقده کار سبحه صد دانه می کند
44
ای زلف یار سخت پریشان ودرهمی
دست بریده که ترا شانه می کند
55
سیلی که خو به گردکدورت گرفته است
در بحر یاد گوشه ویرانه می کند
66
غافل ز بیقراری عشاق نیست حسن
فانوس پرده داری پروانه می کند
77
یاران تلاش تازگی لفظ می کنند
صائب تلاش معنی بیگانه می کند
آڈیو
0:000:00
اس نظم کے لیے شعر بہ شعر آڈیو وقت ابھی دستیاب نہیں۔
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

