غزل شمارهٔ 4914

Toggle stanza 1
زیر یک پیراهن از یک‌رنگیم با یار خویش
1

زیر یک پیراهن از یک‌رنگیم با یار خویش

بوی یوسف می‌کشم از چشم چون دستار خویش

2

بیم افتادن نمی‌باشد ز پا افتاده را

در حصار آهنم از پستی دیوار خویش

3

برندارد چون سلیمانی مرا دست از کمر

صد گره چون سبحه در دل دارم از زنار خویش

4

از دم جان‌بخش در آخر تلافی می‌کند

عیسی ما گر خبر کم گیرد از بیمار خویش

5

قدر باشد سی شب آن کس را که نبود در سرا

مجلس‌افروزی به غیر از دیده بیدار خویش

6

نیستم بیکار اگر از خلق روگردان شدم

خط به مژگان می‌کشم بر صفحه دیوار خویش

7

گوش خود را کاسه در یوزه تحسین کند

هر تهی‌مغزی که باشد عاشق گفتار خویش

8

خار دیوارم، و بال دامن گل نیستم

رزق من نظاره خشکی است از گلزار خویش

9

با دل آلوده بی‌شرمی است اظهار صلاح

می‌کشم بیش از گنه خجلت ز استغفار خویش

10

نیست صائب قدردانی در بساط روزگار

از صدف بیرون چه آرم گوهر شهوار خویش؟

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor