غزل شمارهٔ 4913
Poet: Saib
Toggle stanza 1برگ عیش من بود رنگینی افکار خویش
برگ عیش من بود رنگینی افکار خویش
از تماشای بهشتم فارغ از گلزار خویش
از فروغ عاریت دل تیره گردد بیشتر
قانع از شمع و چراغم با دل بیدار خویش
نیست ممکن بار بر دلها ز آزادی شوم
تا توان چون سرو بستن بر دل خود بار خویش
خودفروشی پیشه من نیست چون بیمایگان
نیستم افسردهدل از سردی بازار خویش
خنده بر سیل حوادث میزنم چون کبک مست
دادهام از سختجانی پشت بر کهسار خویش
نیست چون فرهاد چشم مزد از شیرین مرا
میشود شیرین به شکّر کام من از کار خویش
تیغ جوهردار من بیرون نیامد از نیام
تا نکردم رهن صهبا جبه و دستار خویش
خواب امنی را که میجستم به صد چشم از جهان
بعد عمری یافتم در سایه دیوار خویش
از جنون تا حلقه اطفال را مرکز شدم
داغ دارم چرخ را از عیش خوشپرگار خویش
درد بستان وجود از تیرهبختی چون قلم
رزق من کوتاهی عمرست از گفتار خویش
از حیات بیوفا استادگی جستن خطاست
ماندگی آب روان را نیست از رفتار خویش
بادپیمایی است صائب ناله بی فریادرس
میزنم مهر خموشی بر لب اظهار خویش
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
هر دم آیم بر درت با دیده خونبار خویش
تا طفیل دیگران بنماییم دیدار خویش
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 499
یار بیگانه نگیرد هر که دارد یار خویش
ای که دستی چرب داری پیشتر دیوار خویش
SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 342
یار بیگانه نگیرد هر که دارد یار خویش
ای که دستی چرب داری پیشتر دیوار خویش
SaadiMawaʿizMufradatشمارهٔ 46
کاش میدیدی به چشم عاشقان رخسار خویش
تا دریغ از چشم خود میداشتی دیدار خویش
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 4912
زیر یک پیراهن از یکرنگیم با یار خویش
بوی یوسف میکشم از چشم چون دستار خویش
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 4914
Sources
Persian text source: Ganjoor

