Toggle stanza 1
اگر بر زخم کافر نعمتان باشد گران پیکان
1

اگر بر زخم کافر نعمتان باشد گران پیکان

زبان شکر گردد زخم ما را در دهان پیکان

2

دل از دل برگرفتن سخت دشوارست یاران را

به آسانی چسان دل دست بردارد ازان پیکان؟

3

ز شادی در حریم دلگشای سینه عاشق

به شکر خنده چون سوفان بگشاید دهان پیکان

4

سر تسلیم چون مردان به جیب خاکساری کش

که دارد از سرافرازی هدف را بر زبان پیکان

5

به همت می برند از پیش کار خویش اهل دل

گشود از غنچه نشکفته ای صد گلستان پیکان

6

به هر جانب که رو آرد گشایش در قدم دارد

یکی کرده است تا از راستی دل با زبان پیکان

7

نشسته است آنچنان در سینه ام پهلوی هم تیرش

که ننشیند به ترکش پهلوی هم آنچنان پیکان

8

گرانان را کشد منزل به خود پیش از سبکباران

که پیش از بال تیر آید به آغوش نشان پیکان

9

ز اهل دل مجو زیر فلک آسایش خاطر

دل خود می خورد در خانه تنگ کمان پیکان

10

ازان دل را نمی سازم هدف پیش خدنگ او

که ترسم آب گردد در دل گرمم روان پیکان

11

نگردانید دل جا در تن من از گرانخوابی

چه حرف است اینکه در یکجا نمی گیرد مکان پیکان؟

12

مخور از ساده لوحی روی دست گلشن دنیا

که دارد غنچه اش در روی دل صائب نهان پیکان

Audio

No recording yet. Be the first to share your voice.

Line-by-line audio timing is not yet available for this poem.

Sources

Persian text source: Ganjoor

Conversation

Reader comments

Add context, ask a question, or respond thoughtfully. Comments may be moderated.

0 / 2000 characters
Loading…