غزل شمارهٔ 2692

Toggle stanza 1
زر و بال منعمان روز قیامت می‌شود
1

زر و بال منعمان روز قیامت می‌شود

عاقبت هر فلس ماهی داغ حسرت می‌شود

2

تا برآمد از وطن یوسف عزیز مصر شد

دانه گوهر در زمین پاک غربت می‌شود

3

از تماشا دیده عاشق نمی‌گیرد قرار

لنگر این بحر خون‌آشام حیرت می‌شود

4

می‌رسد آخر به جایی بی‌قراری‌های ما

پیچ و تاب عشق زنجیر عدالت می‌شود

5

شورش سیلاب از کهسار می‌گردد زیاد

سد راه من کجا سنگ ملامت می‌شود

6

می‌کنندش با سگان در قسمت روزی شریک

چون هما هرکس که از اهل سعادت می‌شود

7

بوی خون می‌آید از تیغ زبان اعتراض

خرده‌گیری عاقبت تخم عداوت می‌شود

8

می‌گذارد هرکه پا فهمیده بر روی زمین

بر سرش ابر بلا دست حمایت می‌شود

9

از سر عادت مکن طاعت که این قدسی‌نژاد

می‌شود شیطان پابرجا چو عادت می‌شود

10

صائب از هرکس که داری رنجشی اظهار کن

شکوه چون در دل گره شد تخم کلفت می‌شود

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Audio

No recording yet. Be the first to share your voice.

Line-by-line audio timing is not yet available for this poem.

Sources

Persian text source: Ganjoor

Conversation

Reader comments

Add context, ask a question, or respond thoughtfully. Comments may be moderated.

0 / 2000 characters
Loading…