غزل شمارهٔ 4215
Toggle stanza 1جمعی که زیر تیغ فنا دست وپا زنند
11
جمعی که زیر تیغ فنا دست وپا زنند
چون موج پشت دست به آب بقا زنند
22
دور قدح به مرکز ما می شود تمام
در محفلی که ساغر مرد آزما زنند
33
هر قطره ایش پرده خواب دگر شود
بر روی بخت خفته گر آب بقا زنند
44
قرصی اگر به سفره روشندلان بود
ذرات را ز پرتو همت صلا زنند
55
سنگ ملامتی که به روشندلان رسد
گیرند از هوا در صلح وصفا زنند
66
جمعی که روی تلخ کنند از قضای حق
غافل که زهر بر دم تیغ قضا زنند
77
داریم نامه ای ز دل خود سیاهتر
مهر قبول بر ورق ما کجا زنند
88
صائب به شیشه خانه دل سنگ می زنند
آنان که حرف سخت به روی گدا زنند
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

