غزل شمارهٔ 3896
Poet: Saib
Toggle stanza 1زخنده تو گره در دلی نمی ماند
11
زخنده تو گره در دلی نمی ماند
تو چون گشاده شوی مشکلی نمی ماند
22
اگر بهارتویی شوره رار گلزارست
اگر کریم تویی سایلی نمی ماند
33
به حرف اگر ندهم دل ز بی شعوری نیست
تو چون به حرف درآیی دلی نمی ماند
44
جهان به دیده ارباب معرفت هیچ است
چو حق ظهور کند باطلی نمی ماند
55
اگر چه منزل این راه دور بسیارست
تو چون زخودگذری منزلی نمی ماند
66
هزار بار به از آمدن بود رفتن
ز زندگانی اگر حاصلی نمی ماند
77
تمام مشکل عالم درین گره بسته است
چو دل گشاده شود مشکلی نمی ماند
88
صریر کلک تو می آورد جنون صائب
به مجمعی که تویی عاقلی نمی ماند
Sources
Persian text source: Ganjoor

