Toggle stanza 1
زخنده تو گره در دلی نمی ماند
1

زخنده تو گره در دلی نمی ماند

تو چون گشاده شوی مشکلی نمی ماند

2

اگر بهارتویی شوره رار گلزارست

اگر کریم تویی سایلی نمی ماند

3

به حرف اگر ندهم دل ز بی شعوری نیست

تو چون به حرف درآیی دلی نمی ماند

4

جهان به دیده ارباب معرفت هیچ است

چو حق ظهور کند باطلی نمی ماند

5

اگر چه منزل این راه دور بسیارست

تو چون زخودگذری منزلی نمی ماند

6

هزار بار به از آمدن بود رفتن

ز زندگانی اگر حاصلی نمی ماند

7

تمام مشکل عالم درین گره بسته است

چو دل گشاده شود مشکلی نمی ماند

8

صریر کلک تو می آورد جنون صائب

به مجمعی که تویی عاقلی نمی ماند

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور