غزل شمارهٔ 5242
Poet: Saib
Toggle stanza 1تو و آوازه خوبی و من و زاری دل
تو و آوازه خوبی و من و زاری دل
تو و بیماری چشم و من و بیماری دل
شکن بی سرو پا حلقه بیرون درست
در سواد سر زلف تو ز بسیاری دل
برس ای عشق جوانمرد به فریاد مرا
که ازاین بیش ندارم سر غمخواری دل
نیست یک ذره که همرنگ سویدا نبود
در سراپای وجودم ز سیه کاری دل
می کند عشق مرا از دوجهان فارغبال
چون گرفتار نباشم به گرفتاری دل
محو عشق است و زهر نحو در او نقشی هست
ساده لوحی نتوان یافت به پرکاری دل
هست هرآینه را صیقل دیگر صائب
جز به خاکستر تن نیست صفاکاری دل
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
رسته بودم مه من چندگه از زاری دل
از نمکدان تو شد تازه جگر خواری دل
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1230
دوستان چند کنم ناله ز بیماری دل
کس گرفتار مبادا به گرفتاری دل
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 572
مکش ای سلسله مورو به هم از زاری دل
که شب زلف بود زنده زبیداری دل
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 5241
Sources
Persian text source: Ganjoor

