غزل شمارهٔ 766
Toggle stanza 1آمیخته است مستی ما با خمار ما
11
آمیخته است مستی ما با خمار ما
یکدست چون حناست خزان و بهار ما
22
افغان که نیست سوخته ای در بساط خاک
کز قید سنگ خاره برآرد شراب ما
33
جز دیده سفید درین تیره خاکدان
صبحی دگر نداشت شب انتظار ما
44
شد توتیا و آب ز چشمی روان نکرد
در سنگلاخ دهر دل شیشه بار ما
55
ز آزادگی چو سرو درین بوستانسرا
ایمن ز برگریز بود نوبهار ما
66
ما را ز بخت سبز چه حاصل، که از بهار
داغ است قسمت جگر لاله زار ما
77
مهد صدف سفینه طوفان رسیده ای است
از آبداری گهر شاهوار ما
88
از وحشت است طاقت ما بی قرارتر
با ابر همرکاب بود کوهسار ما
99
رنگی ز گوهر تو نداریم، گرچه هست
دلچسب تر ز گرد یتیمی غبار ما
1010
کثرت حجاب دیده حق بین ما شده است
در گرد لشکرست نهان شهسوار ما
1111
صائب ز قحط جوهریان در بساط خاک
شد آب سبز در گهر شاهوار ما

