غزل شمارهٔ 1129
Toggle stanza 1تاب در ناف غزالان ختن افتاده است
11
تاب در ناف غزالان ختن افتاده است
زان گره کز زلف او در کار من افتاده است
22
هر که دارد فکر یوسف، گرچه در کنعان بود
مست در آغوش بوی پیرهن افتاده است
33
دست گستاخی ندارد خار شرم آلود من
گل مکرر مست در آغوش من افتاده است
44
از نوای بلبلان امروز آتش می چکد
چشم گستاخ که بر روی چمن افتاده است؟
55
آب می گردد به چشم حلقه بیرون در
زان فروغی کز رخش در انجمن افتاده است
66
غیرت آن لعل میگون و عقیق آبدار
همچو اخگر در گریبان یمن افتاده است
77
زیر تیغش جای باشد چون ز بند آزاد شد
چون قلم هر کس که او عاشق سخن افتاده است
88
از نواهای غریب صائب آتش نفس
می توان دانست در فکر وطن افتاده است
Audio
Line-by-line audio timing is not yet available for this poem.
Sources
Persian text source: Ganjoor
Conversation
Reader comments
Add context, ask a question, or respond thoughtfully. Comments may be moderated.
Loading…

