Toggle stanza 1
تاب در ناف غزالان ختن افتاده است
1

تاب در ناف غزالان ختن افتاده است

زان گره کز زلف او در کار من افتاده است

2

هر که دارد فکر یوسف، گرچه در کنعان بود

مست در آغوش بوی پیرهن افتاده است

3

دست گستاخی ندارد خار شرم آلود من

گل مکرر مست در آغوش من افتاده است

4

از نوای بلبلان امروز آتش می چکد

چشم گستاخ که بر روی چمن افتاده است؟

5

آب می گردد به چشم حلقه بیرون در

زان فروغی کز رخش در انجمن افتاده است

6

غیرت آن لعل میگون و عقیق آبدار

همچو اخگر در گریبان یمن افتاده است

7

زیر تیغش جای باشد چون ز بند آزاد شد

چون قلم هر کس که او عاشق سخن افتاده است

8

از نواهای غریب صائب آتش نفس

می توان دانست در فکر وطن افتاده است

آڈیو

ابھی اس کلام کی آڈیو موجود نہیں۔ اپنی آواز میں پہلی آڈیو شامل کریں۔

اس نظم کے لیے شعر بہ شعر آڈیو وقت ابھی دستیاب نہیں۔

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

گفتگو

قارئین کے تبصرے

اپنی رائے دیں، سوال پوچھیں یا گفتگو کو آگے بڑھائیں۔ تبصروں کا جائزہ لیا جا سکتا ہے۔

0 / 2000 حروف
لوڈ ہو رہا ہے…