غزل شمارهٔ 1128
Toggle stanza 1داغ می گلگل به طرف دامنم افتاده است
11
داغ می گلگل به طرف دامنم افتاده است
همچو مینا میکشی بر گردنم افتاده است
22
چون پلاس شکوه بر گردن نیندازم ز بخت؟
گل به چشم از نکهت پیراهنم افتاده است
33
تا گذشتی گرم چون خورشید از ویرانه ام
از گرستن گل به چشم روزنم افتاده است
44
گرچه خاکستر شدم، ایمن نیم از سوختن
شعله سنگین دلی در خرمنم افتاده است
55
در حصار آهنین دارد تن و جان مرا
شکر زنجیر جنون بر گردنم افتاده است
66
طفل اشک شوخ چشم از بس در او آویخته است
چاکها چون گل به طرف دامنم افتاده است
77
صائب از تکلیف سیر بوستانم در گذر
صحبت گرمی به کنج گلخنم افتاده است
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

