Toggle stanza 1
حاصل عمر زخود بیخبران آه بود
1

حاصل عمر زخود بیخبران آه بود

هرکه از خویشتن آگاه شد آگاه بود

2

نتوان در حرم قدس به پرواز رسید

پر سیمرغ درین راه پر کاه بود

3

پیش چشمی که به یکتایی آن سرو رسید

طوق هر فاخته ای های هوالله بود

4

از وصول آن که زند دم، خبر از راهش نیست

آن بود واصل این راه که در راه بود

5

هرکه باریک ز اندیشه شود همچو هلال

می توان یافت که جوینده آن ماه بود

6

ای که کام دو جهان را ز خدا می طلبی

هر دو موقوف به یک آه سحرگاه بود

7

غافل از مور مشو گرچه سلیمان باشی

که ز هر ذره به درگاه خدا راه بود

8

از وصال رخ او بی ادبان محرومند

گل این باغ ز دستی است که کوتاه بود

9

می رسد جاذبه عشق به فریاد مرا

یوسف آن نیست که پیوسته درین چاه بود

10

صائب از کشمکش رد و قبول آسوده است

هرکه را روی دل از خلق به الله بود

Sources

Persian text source: Ganjoor