غزل شمارهٔ 3560
Toggle stanza 1یاد آن عهد که دل در خم گیسوی تو بود
11
یاد آن عهد که دل در خم گیسوی تو بود
شب من موی تو و روز خوشم روی تو بود
22
نور چون چشم ز پیشانی من می بارید
تا مرا قبله طاعت خم ابروی تو بود
33
از گهر بود اگر رشته من آبی داشت
پرده لاغریم چربی پهلوی تو بود
44
آن که می برد مرا از خود و از راه کرم
باز می داد به خود هر نفسی، بوی تو بود
55
غمگساری که به رویم گه بیهوشی آب
می زد از راه مروت، عرق روی تو بود
66
تخم امید من آن روز برومندی داشت
که سویدای دلم خال لب جوی تو بود
77
همزبانی که غمی از دل من برمی داشت
در سراپرده دل چشم سخنگوی تو بود
88
خال رخسار جهان بود سیه رویی من
دل سودازده آن روز که هندوی تو بود
99
دل کافر به تهیدستی رضوان می سوخت
روزگاری که بهشتم گل خودروی تو بود
1010
بود بر خون گل آن روز شرف خاک مرا
که دل خونشده ام نافه آهوی تو بود
1111
پرده ای بود به چشم من گستاخ نگاه
هیکل شرم و حیایی که به بازوی تو بود
1212
خار در پیرهن شبنم گل بود از رشک
تا مرا تکیه گه از خاک سر کوی تو بود
1313
عشرت روی زمین بود سراسر از من
تا سرم در خم چوگان تو چون گوی تو بود
1414
تا تو رفتی ز نظر، دیده من شد تاریک
صیقل دیده من آینه روی تو بود
1515
دل یوسف هوس حلقه زنجیر تو داشت
صائب آن روز که در سلسله موی تو بود
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
دوش در حلقهٔ ما قصّهٔ گیسویِ تو بود
تا دلِ شب سخن از سلسلهٔ مویِ تو بود
HafezGhazaliyatغزل شمارهٔ 210
نور تا کیست که آن پردهٔ روی تو بود
مشک خود کیست که آن بندهٔ موی تو بود
SanaiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 134
دوش کز گردش بختم گله بر روی تو بود
چشم سوی فلک و روی سخن سوی تو بود
Ghalib DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 177
تا حیا سرمه کش نرگس جادوی تو بود
شبنم خلد نظر باز گل روی تو بود
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 3559

