غزل شمارهٔ 3561
Toggle stanza 1حاصل عمر زخود بیخبران آه بود
11
حاصل عمر زخود بیخبران آه بود
هرکه از خویشتن آگاه شد آگاه بود
22
نتوان در حرم قدس به پرواز رسید
پر سیمرغ درین راه پر کاه بود
33
پیش چشمی که به یکتایی آن سرو رسید
طوق هر فاخته ای های هوالله بود
44
از وصول آن که زند دم، خبر از راهش نیست
آن بود واصل این راه که در راه بود
55
هرکه باریک ز اندیشه شود همچو هلال
می توان یافت که جوینده آن ماه بود
66
ای که کام دو جهان را ز خدا می طلبی
هر دو موقوف به یک آه سحرگاه بود
77
غافل از مور مشو گرچه سلیمان باشی
که ز هر ذره به درگاه خدا راه بود
88
از وصال رخ او بی ادبان محرومند
گل این باغ ز دستی است که کوتاه بود
99
می رسد جاذبه عشق به فریاد مرا
یوسف آن نیست که پیوسته درین چاه بود
1010
صائب از کشمکش رد و قبول آسوده است
هرکه را روی دل از خلق به الله بود
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

