غزل شمارهٔ 3565

Toggle stanza 1
لب لعل تو همان تلخ زبان است که بود
1

لب لعل تو همان تلخ زبان است که بود

در نگین تو همان زهر نهان است که بود

2

حسن اهلیت خط هیچ اثر در تو نکرد

آتش خوی تو جانسوز چنان است که بود

3

دل سنگین ترا ناله ما نرم نکرد

حلقه زلف همان سخت کمان است که بود

4

شب زلفت ز خط سبز، سیه دل تر شد

این سیه کار همان دشمن جان است که بود

5

گرچه شد کشور حسن تو ز خط زیر و زبر

همچنان دیده به رویت نگران است که بود

6

خط بیرحم به انصاف نیاورد ترا

خشم و ناز و ستم و جور همان است که بود

7

خط ز رخسار تو هرچند قیامت انگیخت

چشم مستت به همان خواب گران است که بود

8

دل ما با تو چنان است که خود می دانی

گوشه چشم تو با ما نه چنان است که بود

9

نیست ممکن که دل ما ز وفا برگردد

ما همانیم اگر یار همان است که بود

10

گرچه نگذاشت اثر عشق تو از نام و نشان

دل ز داغت به همان مهر و نشان است که بود

11

گرچه شد باده حسن تو ز خط پا به رکاب

صائب از جمله خونابه کشان است که بود

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor