غزل شمارهٔ 2615
Poet: Saib
Toggle stanza 1از سعادت در دماغش بیضه پندار بود
از سعادت در دماغش بیضه پندار بود
مغز مغرور هما را استخوان در کار بود
عشق در هر دل که شمع بیقراری بر فروخت
اولین پروانه اش مهر لب اظهار بود
خانه ما در پناه پستی دیوار ماند
ورنه سیلاب حوادث سخت بی زنهار بود
گفتم از گردون گشاید کار من، شد بسته تر
آن که روشنگر تصور کردمش زنگار بود
تا دماغ ما به هوش آمد جهان افسرده گشت
عید طفلان بود تا دیوانه در بازار بود
سرو در قید رعونت ماند از آزادگی
عجب ما را گوشمال بندگی در کار بود
پرده گوش اجابت شبنم از سیماب داشت
بلبل بی طالع ما تا درین گلزار بود
شب که بی روی تو در پیمانه می می ریختم
خنده مینا به گوشم ناله بیمار بود
تا فکندم بار خلق از دوش، افتادم زپای
کشتی من در گرانباری سبکرفتار بود
تا نیفتادم، ندیدم کعبه مقصود را
در میان ما همین استادگی دیوار بود
نیست حق تربیت صائب به من آیینه را
طوطی من در حریم بیضه خوش گفتار بود
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
ای خوش آن وقتی که آن بدعهد با ما یار بود
این متاع درد را در کوی او بازار بود
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 632
برگ و ساز عندلیبان زین چمن گفتار بود
پرفشانیها بقدر شوخی منقار بود
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 1485
دیده را مژگان بهم آوردنی درکار بود
ورنه ناهمواری وضع جهان هموار بود
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 1486
مطلبی گر بود از هستی همین آزار بود
ورنه در کنج عدم آسودگی بسیار بود
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 1488
دوش چشم من به خواب و بخت من بیدار بود
شب همه شب مونس جانم خیال یار بود
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 328
یوسف ما در دل چه بر سر بازار بود
این گل از صبح ازل شیدایی دستار بود
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 2616
Sources
Persian text source: Ganjoor

