غزل شمارهٔ 1488
Poet: Bedil Dehlavi
Toggle stanza 1مطلبی گر بود از هستی همین آزار بود
مطلبی گر بود از هستی همین آزار بود
ورنه در کنج عدم آسودگی بسیار بود
زندگیجز نقد وحشت درگره چیزی نداشت
کاروان رنگ و بو را رفتنی در بار بود
غنچهای پیدا نشد بوی گلی صورت نبست
هر چه دیدم زین چمن یا ناله یا منقار بود
دست همت کرد از بیجرأتیها کوتهی
ورنه چون گل کسوت ما یک گریبانوار بود
سوختن هم مفت عشرتهاست امّا چون شرار
کوکب کمفرصت ما یک نگه سیار بود
غفلت سعی طلب بیرون نرفت از طینتم
خواب پایی داشتم چشمم اگر بیدار بود
عافیت در مشرب من بارگنجایش نداشت
بس که جامم چون شرر از سوختن سرشار بود
این دبستان چشم قربانیست کز بیمطلبی
نقش لوحش بیسواد و خامهها بیکار بود
قصرگردون را ز پستی رفعت یک پایه نیست
گردن منصور را حرف بلندش دار بود
مصدر تعظیم شد هرکس ز بدخویی گذشت
نردبان اوج عزت وضع ناهموار بود
دل بهحسرت خونشد و محرمنوایی برنخاست
نالهٔ فرهاد ما بیرون این کهسار بود
شوخی نظاره بر آیینهٔ ما شد نفس
چشم بر هم بسته بیدل خلوت دیدار بود
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
ای خوش آن وقتی که آن بدعهد با ما یار بود
این متاع درد را در کوی او بازار بود
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 632
دوش چشم من به خواب و بخت من بیدار بود
شب همه شب مونس جانم خیال یار بود
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 328
از سعادت در دماغش بیضه پندار بود
مغز مغرور هما را استخوان در کار بود
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 2615
یوسف ما در دل چه بر سر بازار بود
این گل از صبح ازل شیدایی دستار بود
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 2616
برگ و ساز عندلیبان زین چمن گفتار بود
پرفشانیها بقدر شوخی منقار بود
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 1485
دیده را مژگان بهم آوردنی درکار بود
ورنه ناهمواری وضع جهان هموار بود
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 1486
Sources
Persian text source: Ganjoor

