غزل شمارهٔ 4173
Toggle stanza 1وقت است نوبهار در عیش وا کند
وقت است نوبهار در عیش وا کند
باغ از شکوفه خنده دندان نما کند
جامی به گردش آر که این کهنه آسیا
وقت است استخوان مرا توتیا کنند
امروز چون حباب درین بحر آبگون
دولت در آن سرست که کسب هوا کند
گر بگذرد به غنچه پیکان نسیم صبح
بی اختیار لب به شکر خنده وا کند
خونش بود به فتوی پیر مغان حلال
در نو بهار هرکه صبوحی قضاکند
ابری که نرم کرد دل سنگ خاره را
کی توبه مرا به درستی رها کند
صائب به غیر روی عرقناک یار نیست
ابر تری که آینه دل جلا کند
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
خوبان گمان مبر که ز اولاد آدمند
جانند یا فرشته و یا روح اعظمند
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 852
می گفت دی خطیب که خواهم نشان شاه
تا اسب من ز ایلچیان کم کشد گزند
JamiDivan-e AshʿarQitʿatشمارهٔ 49
ما خسته خاطریم و دل افگار و دردمند
زان یار جنگجوی و نگار جفاپسند
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 261
ای پستهٔ تو خنده زده بر حدیثِ قند
مشتاقم از برای خدا یک شِکَر بخند
HafezGhazaliyatغزل شمارهٔ 180
این ابلهان که بیسببی دشمن منند
بس بُلفضول و یافهدرای و زَنَخ زنند
SanaiDivan-e AshʿarQasaʾidقصیدهٔ شمارهٔ 46 - در مذمت دشمنان و جاهلان
از آفتاب چاشنی صبح شد بلند
عمر دوباره یافت ز راه گداز قند
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 4154
Sources
Persian text source: Ganjoor

