Toggle stanza 1
تنگ خلقی شعله دوزخ سرشتی بوده است
1

تنگ خلقی شعله دوزخ سرشتی بوده است

جبهه وا کرده صحرای بهشتی بوده است

2

اعتباری را که در خوبی سرآمد گشته بود

ما به چشم عاقبت دیدیم زشتی بوده است

3

دور باش صد بلا گردید درد و داغ عشق

غوطه خوردن در دل آتش بهشتی بوده است

4

در سر زاهد به غیر از خودپرستی هیچ نیست

این کدوی پوچ، قندیل کنشتی بوده است

5

از لحد خوابش نگردد تلخ چون تن پروران

بستر و بالین هر کس خاک و خشتی بوده است

6

شور لیلی از سر مجنون به جان دادن نرفت

پیچ و تاب عشق، خط سرنوشتی بوده است

7

چرخ مینایی که عقل پیر یک دهقان اوست

از سواد بیکران عشق، کشتی بوده است

8

قامتش خم گشت و نگذارد قدم در راه راست

راستی صائب عجب غفلت سرشتی بوده است

Sources

Persian text source: Ganjoor