غزل شمارهٔ 1157

Toggle stanza 1
آن که ما سرگشته اوییم در دل بوده است
1

آن که ما سرگشته اوییم در دل بوده است

دوری ما غافلان از قرب منزل بوده است

2

ما عبث در سینه دریا نفس را سوختیم

گوهر مقصود در دامان ساحل بوده است

3

ما ز هجران ناله های خویش می پنداشتیم

چون جرس فریاد ما از قرب محمل بوده است

4

ما عبث دل را به زیر آسمان می جسته ایم

این سپند شوخ در بیرون محفل بوده است

5

داد از قید جهان زنجیر، آزادی مرا

شاهراه کعبه مقصد سلاسل بوده است

6

تا دلم خون گشت، سیر چرخ بی پرگار شد

سیر این پرگارها بر نقطه دل بوده است

7

تا گرفتم رخنه دل را، جهان تاریک شد

روشنی این خانه را از رخنه دل بوده است

8

زیر مرهم می شناسد حال داغ ما که چیست

هر که را آیینه پنهان در ته گل بوده است

9

چشم او صائب مرا از عقل و دین بیگانه کرد

دوستی با می پرستان زهر قاتل بوده است

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor