غزل شمارهٔ 1159
Toggle stanza 1هر غباری گرده چابک سواری بوده است
11
هر غباری گرده چابک سواری بوده است
هر سر خاری خدنگ جان شکاری بوده است
22
لاله کز خون جگر امروز ساغر می زند
بر سریر کامرانی تاجداری بوده است
33
تا شدم حیران، ندیدم بی قراری را به خواب
وادی حیرت عجب دارالقراری بوده است
44
سایه از سیل گرانسنگ حوادث ایمن است
خاکساری سخت مستحکم حصاری بوده است
55
غنچه این باغ دلگیری نمی داند که چیست
خارخار دل عجب باغ و بهاری بوده است
66
عمر جاویدان کند نارسای موج اوست
وسعت مشرب چه بحر بی کناری بوده است
77
گرد ما محنت ایام نتوانست یافت
بی وجودی طرفه ملک بی کنار بوده است
88
در زمان عشق ما کفرست، ورنه پیش ازین
گاه گاهی رخصت بوس و کناری بوده است
99
تا نبردم سر به جیب خود، ندیدم عیب خویش
سینه روشن عجب آیینه داری بوده است
1010
برنمی دارد نظر از لعل میگون بتان
صائب ما طرفه رند میگساری بوده است!
Sources
Persian text source: Ganjoor

