غزل شمارهٔ 1573
Poet: Saib
Metre: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
Rhyme: رداشتنیاست
Poetic form: Ghazal
Toggle stanza 1عقل سدی است درین راه که برداشتنی است
عقل سدی است درین راه که برداشتنی است
عشق خضری است که در مد نظر داشتنی است
هر چه جز دامن سعی است بود بر دل بار
آنچه از توشه درین ره به کمر داشتنی است
گر میسر نشود همرهی گرمروان
لنگ لنگان پی این قافله برداشتنی است
روزها گر به خموشی گذرانی چون شمع
شب دل سوخته و دیده ترداشتنی است
تا مگر دولت بیدار درآید از در
چشم چون حلقه شب و روز به درداشتنی است
جوش دریای کرم نیست به خواهش موقوف
چون سبو دست طلب در ته سرداشتنی است
نرسد دست کسی گرچه به آن شاخ بلند
دهنی تلخ به امید ثمر داشتنی است
تا ز بی برگی ایام خزان خون نخوری
در بهاران سر خود در ته پرداشتنی است
تا مبادا ز غریبی به غریبی افتی
در سفر پاس رفیقان حضر داشتنی است
از گرانجانی اگر پیرو نیکان نشوی
خس و خار از ره این طایفه برداشتنی است
خبر از بیخبران گرچه تراوش نکند
گوش امید به پیغام و خبر داشتنی است
چهره از خال معنبر نمکین می گردد
داغ چون لاله به هر لخت جگرداشتنی است
چون زمین پاک بود، تخم یکی صد گردد
مشت اشکی پی دامان سحر داشتنی است
تا به معنی نبری راه ز صورت صائب
عزت هر صدف از بهر گهر داشتنی است
Sources
Persian text source: Ganjoor

