غزل شمارهٔ 1572
Poet: Saib
Toggle stanza 1دست در دامن اندیشه زدن نادانی است
11
دست در دامن اندیشه زدن نادانی است
ساحلی دارد اگر بحر جهان حیرانی است
22
باعث گردش افلاک که می داند چیست؟
قسمت عقل ازین دایره سرگردانی است
33
تا به خار و خس ما بی سر و پایان چه رسد
کشتی نوح درین قلزم خون طوفانی است
44
دل بیتاب ندانم که کجا می باشد
گوهر پاک غریب وطن از غلطانی است
55
نرسد حسن به درددل صد پاره ما
قسمت طفل ز اوراق، ورق گردانی است
66
دل آگاه نگردد به عزیزی خرسند
بر سر تخت همان یوسف ما زندانی است
77
حرص نان بیشتر از ریزش دندان گردد
که صدف کاسه دریوزه ز بی دندانی است
88
صائب از لاله عذاران به نگه قانع باش
که صبا محرم گلها ز سبک جولانی است
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Audio
Line-by-line audio timing is not yet available for this poem.
Sources
Persian text source: Ganjoor
Conversation
Reader comments
Add context, ask a question, or respond thoughtfully. Comments may be moderated.
Loading…

