غزل شمارهٔ 1572

Toggle stanza 1
دست در دامن اندیشه زدن نادانی است
1

دست در دامن اندیشه زدن نادانی است

ساحلی دارد اگر بحر جهان حیرانی است

2

باعث گردش افلاک که می داند چیست؟

قسمت عقل ازین دایره سرگردانی است

3

تا به خار و خس ما بی سر و پایان چه رسد

کشتی نوح درین قلزم خون طوفانی است

4

دل بیتاب ندانم که کجا می باشد

گوهر پاک غریب وطن از غلطانی است

5

نرسد حسن به درددل صد پاره ما

قسمت طفل ز اوراق، ورق گردانی است

6

دل آگاه نگردد به عزیزی خرسند

بر سر تخت همان یوسف ما زندانی است

7

حرص نان بیشتر از ریزش دندان گردد

که صدف کاسه دریوزه ز بی دندانی است

8

صائب از لاله عذاران به نگه قانع باش

که صبا محرم گلها ز سبک جولانی است

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Audio

No recording yet. Be the first to share your voice.

Line-by-line audio timing is not yet available for this poem.

Sources

Persian text source: Ganjoor

Conversation

Reader comments

Add context, ask a question, or respond thoughtfully. Comments may be moderated.

0 / 2000 characters
Loading…