غزل شمارهٔ 2832
Poet: Saib
Toggle stanza 1دل سنگ از شکست دانه من آب میگردد
دل سنگ از شکست دانه من آب میگردد
ز عاجزنالی من آسیا گرداب میگردد
زبال افشانی پروانه میریزم ز یکدیگر
سرشک شمع در ویرانهام سیلاب میگردد
زلال جویبار تیغ او خاصیتی دارد
که هرکس میگذارد سر در او سیراب میگردد
سهی سروی که من چون سایه میگردم به دنبالش
زمین چون آسمان از جلوهاش بیتاب میگردد
به آن موی میان از پیچ و تاب امیدها دارم
که میگردد یکی چون رشتهها همتاب میگردد
مپیچ از خاکساری سر، که هرکس از سر رغبت
به این دیوار پشت خود دهد محراب میگردد
ز نومیدی گل امید آب و رنگ میگیرد
که از لبتشنگی تبخالهها سیراب میگردد
به این سامان نخواهد ماند دایم چرخ دولابی
شود ویران دکان هرکه از دولاب میگردد
منم آن ماهی حیران درین دریای بیپایان
که از خشکی نفس در کام من قلاب میگردد
ندارد هیچ کس چون ابر آیین سخاوت را
که گوهر میفشاند و ز خجالت آب میگردد
به بیبرگی قناعت با دل بیدار کن صائب
که اسباب فراغت پردههای خواب میگردد
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
به چشمم تا خیال لعل آن قصاب میگردد
دمادم در اشک من به خون ناب میگردد
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 440
در این گلشن کدامین شعله با این تاب میگردد
که از شبنم به چشم لاله و گل آب میگردد
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 947
سیه مستی به دور ساغرت بیتاب میگردد
به عرض سرمه گرد چشم مستت خواب میگردد
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 948
ز دامان ترم ریگ روان سیراب میگردد
نمک در دیده من پردههای خواب میگردد
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 2833
ز آهم بیستون سرچشمهٔ سیماب میگردد
دل آهن زبرق تیشه من آب میگردد
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 2834
Sources
Persian text source: Ganjoor

