غزل شمارهٔ 1476
Toggle stanza 1هر چه جز گوهر عشق است درین بحر کف است
11
هر چه جز گوهر عشق است درین بحر کف است
هر حیاتی که نه در عشق سرآید تلف است
22
نعل وارون نکند راست روان را گمراه
چه زیان دارد اگر پشت کمان بر هدف است؟
33
روی خورشید نباشد به نقابی محتاج
روشنی گوهر بی قیمت ما را صدف است
44
می رسد کلفت ایام به ارباب کمال
تا هلال است مه آسوده ز رنج کلف است
55
مصحف روی بتان را نبود نقطه سهو
کوکب خال به هر جا که بود در شرف است
Audio
Line-by-line audio timing is not yet available for this poem.
Sources
Persian text source: Ganjoor
Conversation
Reader comments
Add context, ask a question, or respond thoughtfully. Comments may be moderated.
Loading…

