غزل شمارهٔ 1723
Poet: Saib
Toggle stanza 1بلند نام نگردد کسی که در وطن است
بلند نام نگردد کسی که در وطن است
ز نقش ساده بود تا عقیق در یمن است
اگر چه دارد خسرو طلای دست افشار
تصرف دل شیرین به دست کوهکن است
ز مرگ، مرده دلان از طلب فرو مانند
وگرنه جامه احرام اهل دل کفن است
اگر ز چشم غلط بین نقاب بردارند
زلال خضر نهان در سیاهی سخن است
مشو به مرتبه پست از سخن قانع
که طول عمر به قدر بلندی سخن است
یکی است معنی اگر لفظ بی شمار بود
یکی است یوسف اگر صد هزار پیرهن است
یکی هزار شد از خط صفای او صائب
اگر چه سبزه بیگانه دشمن چمن است
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
هنوز آن رخ چون ماه پیش چشم من است
شکنج جانم ازان زلف در هم و شکن است
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 327
نهفته سیم به زیر قبا که این بدن است
گرفته برگ سمن را به بر که پیرهن است
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 142
سیاه روی عقیق از جدایی یمن است
کبود چهره یوسف ز دوری وطن است
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1724
Sources
Persian text source: Ganjoor

