غزل شمارهٔ 1724
Poet: Saib
Toggle stanza 1سیاه روی عقیق از جدایی یمن است
سیاه روی عقیق از جدایی یمن است
کبود چهره یوسف ز دوری وطن است
ز پرتو دل روشن چو شمع در فانوس
همیشه خلوت من در میان انجمن است
ز تهمت است چه اندیشه پاکدامن را؟
که صبح صادق یوسف ز چاک پیرهن است
اگر حیات ابد خواهی از سخن مگذر
که آب خضر نهان در سیاهی سخن است
ز مرگ، روز هنرور نمی شود تاریک
که برق تیشه چراغ مزار کوهکن است
برون میار سر از کنج خامشی زنهار
که در گداز بود شمع تا در انجمن است
سفینه اش به سلامت نمی رسد به کنار
به چار موجه صحبت دلی که ممتحن است
ز بس که مرده دل افتاده ای نمی بینی
که چهره تو ز موی سفید در کفن است
به آب خضر تسلی نمی شود صائب
دهان سوخته جانی که تشنه سخن است
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
هنوز آن رخ چون ماه پیش چشم من است
شکنج جانم ازان زلف در هم و شکن است
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 327
نهفته سیم به زیر قبا که این بدن است
گرفته برگ سمن را به بر که پیرهن است
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 142
بلند نام نگردد کسی که در وطن است
ز نقش ساده بود تا عقیق در یمن است
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1723
Sources
Persian text source: Ganjoor

