غزل شمارهٔ 2161

Toggle stanza 1
در روی زمین یک سر پر شور نمانده است
1

در روی زمین یک سر پر شور نمانده است

ته جرعه ای از کاسه منصور نمانده است

2

زنگار گرفته است دل اهل جهان را

در آینه هیچ نظر نور نمانده است

3

زان مصر حلاوت که شکر بود غبارش

امروز به جز نقش پی مور نمانده است

4

پیمانه ارباب تنعم شده لبریز

آوازه ای از کاسه فغفور نمانده است

5

از تلخی دشنام برون رفته حلاوت

نزدیکی دل با نگه دور نمانده است

6

زان شهد که سرمایه شیرینی جان بود

صائب به جز از نشتر زنبور نمانده است

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Audio

No recording yet. Be the first to share your voice.

Line-by-line audio timing is not yet available for this poem.

Sources

Persian text source: Ganjoor

Conversation

Reader comments

Add context, ask a question, or respond thoughtfully. Comments may be moderated.

0 / 2000 characters
Loading…