غزل شمارهٔ 99
Toggle stanza 1هم صومعه را فیض به دستور نمانده است
11
هم صومعه را فیض به دستور نمانده است
هم گوشه ی آتشکده را نور نمانده است
22
بی نشأ ذوقی نبود خفته و بیدار
در صومعه و میکده مخمور نمانده است
33
بیمار تو کش زندگی از شدت درد است
امید هلاکش به دم صور نمانده است
44
باور نکنم گرچه اناالحق زده از عشق
صد راز دگر در دل زنجور نمانده است
55
نام تو، چه پست و چه بلندش، چه مراد است
بس شهره ی آفاق که مشهور نمانده است
66
عرفی ارنی گو شنوای است، نه موسی
دیر است که این قاعده در طور نمانده است
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

