Toggle stanza 1
چه ثمر می‌دهد آن دل که نه آبش کردی؟
1

چه ثمر می‌دهد آن دل که نه آبش کردی؟

به کجا می‌رسد آن پا که به خوابش کردی؟

2

نگهی را که کمندِ گهرِ عبرت بود

تو ز کوته‌نظری خرجِ کتابش کردی

3

خارِ پیراهنِ آرام بود عارف را

مژه‌ای را که تو شیرازهٔ خوابش کردی

4

دیده‌ای را که ازو خوشهٔ گوهر می‌ریخت

آنقدر گریه نکردی که سرابش کردی

5

دل که قندیلِ حرم بود ز روشن‌گوهری

در خرابات مغان جامِ شرابش کردی

6

سرِ آزاده که از مغزِ خرد بود سمین

تو ز غفلت ز هوا پُر چو حبابش کردی

7

دلِ بیدار که شمعِ سرِ بالینِ تو بود

تو ز افسانه چو اطفال به خوابش کردی

8

میِ تلخی که گوارایی ازو می‌زد موج

تو ز ابروی تُرُش پا به رکابش کردی

9

نفسْ را کردی از اندیشهٔ فردا فارغ

خود‌حسابانه‌گر امروز حسابش کردی

10

هر که چون کوزهٔ لب‌بسته لب از خواهش بست

در خراباتِ مغان پُر میِ نابش کردی

11

دلِ هر کس که به شوقِ تو برید از دو جهان

بستر از آتشِ سوزان چو کبابش کردی

12

بود آیینهٔ صد شاهدِ غیبی صائب

دیده‌ای را که سراپردهٔ خوابش کردی

Audio

No recording yet. Be the first to share your voice.

Line-by-line audio timing is not yet available for this poem.

Sources

Persian text source: Ganjoor

Conversation

Reader comments

Add context, ask a question, or respond thoughtfully. Comments may be moderated.

0 / 2000 characters
Loading…