غزل شمارهٔ 1527
Poet: Saib
Toggle stanza 1غنچه را چاک به دامن ز گریبان رفته است
11
غنچه را چاک به دامن ز گریبان رفته است
تا که دیگر به تماشای گلستان رفته است؟
22
از لب یار به پیغام بسازید که خضر
بارها تشنه ازین چشمه حیوان رفته است
33
بوی خون می رسد از تربت مجنون به مشام
شیر هر چند که بیرون ز نیستان رفته است
44
دشت دریا شده و چشم غزالان عنبر
تا که امروز ازین بادیه گریان رفته است؟
55
یوسف مصر شد از بند به خوابی آزاد
یوسف ماست که از یاد عزیزان رفته است
66
مگشا لب به شکرخنده شادی زنهار
که گل از باغ به این زخم نمایان رفته است
77
می کشد ناز گل از هر سر خاری صائب
بلبل ما ز قفس تا به گلستان رفته است
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Audio
Line-by-line audio timing is not yet available for this poem.
Sources
Persian text source: Ganjoor
Conversation
Reader comments
Add context, ask a question, or respond thoughtfully. Comments may be moderated.
Loading…

