غزل شمارهٔ 965
Toggle stanza 1هر که را دیدیم در عالم گرفتار خودست
11
هر که را دیدیم در عالم گرفتار خودست
کار حق بر طاق نسیان مانده، در کار خودست
22
خضر آسوده است از تعمیر دیوار یتیم
هر کسی را روی در تعمیر دیوار خودست
33
کیست از دوش کسی باری تواند برگرفت؟
گر همه عیسی است در فکر خر و بار خودست
44
پرتو حسن ازل افتاده بر دیوار و در
دیو چون یوسف در اینجا محو دیدار خودست
55
گریه شمع از برای ماتم پروانه نیست
صبح نزدیک است، در فکر شب تار خودست
66
چون تواند خار حسرت از دل بلبل کشید؟
غنچه بی دست و پا درمانده خار خودست
77
خرجها دخل است چون باشد به جای خویشتن
هر که می آید به کار خلق، در کار خودست
88
چشم صائب چون صدف برابر گوهر بار نیست
زیر بار منت طبع گهربار خودست
Audio
Add your recitationChoose a reciter
0:000:00
Sources
Conversation
Reader comments
Add context, ask a question, or respond thoughtfully. Comments may be moderated.
Loading…

