Toggle stanza 1
چو خوش است اتحادی که حجاب تن نماند
1

چو خوش است اتحادی که حجاب تن نماند

که من آن زمان شوم من که اثر ز من نماند

2

شده محو جان روشن تن ساده لوح غافل

که ز شمع غیرداغی به دل لگن نماند

3

ز کلام پوچ عالم جرسی است پر ز غوغا

به چه خلوت آورم رو که به انجمن نماند

4

ز نشان ونام بگذر به امید بازگشتن

که عقیق نامجو را هوس یمن نماند

5

چو قلم ازان ز خجلت سرخودبه زیر دارم

که ز من به جای چیزی به جز از سخن نماند

6

همه شب در انتظارم که چو شمع صبحگاهی

نفسی بر آرم از دل که نفس به من نماند

7

نگذاشت جان روشن اثری ز جسم صائب

که زشمع هیچ بر جا ز گداختن نماند

Sources

Persian text source: Ganjoor