غزل شمارهٔ 4537
Toggle stanza 1هر که رنگ شکسته ای دارد
11
هر که رنگ شکسته ای دارد
دل در خون نشسته ای دارد
22
حرف عشق از کسی درست آید
که زبان شکسته ای دارد
33
در سرایی است فرش نور حضور
که چراغ نشسته ای دارد
44
حاجت خود به چرخ سفله مبر
که دل زنگ بسته ای دارد
55
چون سپند آن که سوزش از خودنیست
ناله جسته جسته ای دارد
66
گر کمان پاشکسته است چون تیر
قاصد پی خجسته ای دارد
77
همچو ابرو دلش دونیم بود
هر که چون چشم خسته ای دارد
88
روی او را چه نسبت است به ماه
ماه روی نشسته ای دارد
99
هر که افتاده ست پسته دهان
دل زنگار بسته ای دارد
1010
می کند صید آن رمیده غزال
هر که دام گسسته ای دارد
1111
برکهنسال شعر تازه مخوان
که دل پینه بسته دارد
1212
هیچ اگر در بساط صائب نیست
دل از قیدرسته ای دارد
Sources
Persian text source: Ganjoor

