غزل شمارهٔ 4692
Toggle stanza 1ترا لبی است ز چشم ستاره خندانتر
11
ترا لبی است ز چشم ستاره خندانتر
مرادلی ز دهان تو تنگ میدانتر
22
دلی است در بر من زین جهان پر وحشت
ز چشم شوخ تو از مردمان گریزانتر
33
حذر ز خیرگی من مکن که دیده من
ز چشم آینه صدپرده است حیرانتر
44
اگرچه در کمر یار حلقه کردم دست
همان ز زلف بود خاطرم پریشانتر
55
برآن عذار جهانسوز، قطره عرق است
ستاره ای که بود ز آفتاب بخشانتر
66
اگر چه سینه آیینه از غرض پاک است
ز دیده تر من نیست پاکدامنتر
77
شد از سفیدی مو بیش بیقراری دل
که می شود به دم صبح شمع لرزانتر
88
صلاح خالص ازان کن طلب که طاعت را
کند ز دیده خلق از گناه پنهانتر
99
ز سوز عشق رگ جان به تن مرا صائب
ز مو برآتش سوزنده است پیچانتر
Audio
Line-by-line audio timing is not yet available for this poem.
Sources
Persian text source: Ganjoor
Conversation
Reader comments
Add context, ask a question, or respond thoughtfully. Comments may be moderated.
Loading…

