Toggle stanza 1
راه حرفی پیش ان لب چون سخن می خواستم
1

راه حرفی پیش ان لب چون سخن می خواستم

بوسه واری جا درآن کنج دهن می خواستم

2

درلباس اظهار مطلب شاهد تردامنی است

باتو خود را درته یک پیرهن می خواستم

3

چرخ سنگین دل نصیب آن خط شبرنگ ساخت

از لب میگون از کامی که من می خواستم

4

از دو سر خوب است باشد دوستیها برقرار

با تو خود را و ترا با خویشتن می خواستم

5

انجمن گردید از فکر پریشان خلوتم

با تو کنج خلوتی در انجمن می خواستم

6

از دل پر خون من گردید طالع چون سهیل

آن عقیق نامداری کز یمن می خواستم

7

سر به جیب خویش بردم در گریبان یافتم

نکهتی کز یوسف گل پیرهن می خواستم

8

چهره یوسف ز سیلی گرمی بازار یافت

سایه دستی از اخوان وطن می خواستم

9

جامه ای کز تن نروید می کند دل را سیاه

کشته خود را ز خون خود کفن می خواستم

10

چیدن گل صائب از سیر چمن مطلب نبود

ناله گرمی ز مرغان چمن می خواستم

Sources

Persian text source: Ganjoor