Toggle stanza 1
من به آب و نان اگر چون بیغمان می زیستم
1

من به آب و نان اگر چون بیغمان می زیستم

بی محبت کافرم گر یک زمان می زیستم

2

زنده از یاد حقم من ورنه در این خاکدان

صد کفن پوسانده بودم گر به جان می زیستم

3

مرگ بر من زندگانی راگواراکرده بود

دربهاران من به امید خزان می زیستم

4

گر نمی شد پرده چشم جهان بین بیخودی

من چسان در وحشت آباد جهان می زیستم

5

حاصلم از زندگی چون شمع اشک وآه بود

من درین محفل برای دیگران می زیستم

6

خنده می آمد مرا چون گل بر اوضاع جهان

با لب خندان اگر در گلستان می زیستم

7

بر سمندر آتش سوزان بود آب حیات

من به دوزخ در بهشت جاودان می زیستم

8

گر ز کاوش خانه خود می رسانیدم به آب

چون خضر من هم به عمر جاودان می زیستم

9

ماهی بی آب در خشکی چشان غلطد به خاک

دور ازان جان جهان صائب چنان می زیستم

Sources

Persian text source: Ganjoor