غزل شمارهٔ 5329
Toggle stanza 1راه حرفی پیش ان لب چون سخن می خواستم
11
راه حرفی پیش ان لب چون سخن می خواستم
بوسه واری جا درآن کنج دهن می خواستم
22
درلباس اظهار مطلب شاهد تردامنی است
باتو خود را درته یک پیرهن می خواستم
33
چرخ سنگین دل نصیب آن خط شبرنگ ساخت
از لب میگون از کامی که من می خواستم
44
از دو سر خوب است باشد دوستیها برقرار
با تو خود را و ترا با خویشتن می خواستم
55
انجمن گردید از فکر پریشان خلوتم
با تو کنج خلوتی در انجمن می خواستم
66
از دل پر خون من گردید طالع چون سهیل
آن عقیق نامداری کز یمن می خواستم
77
سر به جیب خویش بردم در گریبان یافتم
نکهتی کز یوسف گل پیرهن می خواستم
88
چهره یوسف ز سیلی گرمی بازار یافت
سایه دستی از اخوان وطن می خواستم
99
جامه ای کز تن نروید می کند دل را سیاه
کشته خود را ز خون خود کفن می خواستم
1010
چیدن گل صائب از سیر چمن مطلب نبود
ناله گرمی ز مرغان چمن می خواستم
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

