غزل شمارهٔ 4321
Toggle stanza 1صبح شکوفه از افق شاخ سر کشید
11
صبح شکوفه از افق شاخ سر کشید
جوش بهار رشته ز عقد گهر کشید
22
تا پرده بر گرفت ز رخسار داغ من
خود را ز شرم لاله به کوه وکمر کشید
33
از وصل بهره توبه قدر حجاب توست
آن چید گل ز باغ که سر زیر پر کشید
44
گیرنده تر ز چنگل بازست خون من
نتوان به زور از رگ من نیشتر کشید
55
فردا سبکتر از پل محشر گذر کند
اینجا کسی که بار ستم بیشتر کشید
66
در وصل ازو توقع مکتوب می کنم
بیطاقتی مرا به دیار دگر کشید
77
میدان تیغ بازی برق است روزگار
بیچاره دانه ای که سر از خاک برکشید
88
از گوشمال حادثه محنت نمی کشد
در طفلی آن پسر که جفای پدر کشید
99
گوهر به سنگ وآب خضر را خاک داد
آن میفروش خام که می را به زر کشید
1010
امید صائب از همه کس چون بریده شد
شمشیر آه را ز نیام جگر کشید
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

