غزل شمارهٔ 4321

Toggle stanza 1
صبح شکوفه از افق شاخ سر کشید
1

صبح شکوفه از افق شاخ سر کشید

جوش بهار رشته ز عقد گهر کشید

2

تا پرده بر گرفت ز رخسار داغ من

خود را ز شرم لاله به کوه وکمر کشید

3

از وصل بهره توبه قدر حجاب توست

آن چید گل ز باغ که سر زیر پر کشید

4

گیرنده تر ز چنگل بازست خون من

نتوان به زور از رگ من نیشتر کشید

5

فردا سبکتر از پل محشر گذر کند

اینجا کسی که بار ستم بیشتر کشید

6

در وصل ازو توقع مکتوب می کنم

بیطاقتی مرا به دیار دگر کشید

7

میدان تیغ بازی برق است روزگار

بیچاره دانه ای که سر از خاک برکشید

8

از گوشمال حادثه محنت نمی کشد

در طفلی آن پسر که جفای پدر کشید

9

گوهر به سنگ وآب خضر را خاک داد

آن میفروش خام که می را به زر کشید

10

امید صائب از همه کس چون بریده شد

شمشیر آه را ز نیام جگر کشید

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor