غزل شمارهٔ 5134

Toggle stanza 1
منم به گوشه چشمی ز آشنا قانع
1

منم به گوشه چشمی ز آشنا قانع

به خاک پای قناعت ز توتیا قانع

2

ازان شده است به چشم جهانیان شیرین

که ازلباس، شکر شد به بوریا قانع

3

زمال خویش به احسان تمتعی بردار

مشو ز گنج به نامی چو اژدها قانع

4

به دامن عرق انفعال دست زنید

به عذر خشک مگردید از خطا قانع

5

همیشه راه به آب بقا نمی افتد

مشو به دیدن ازان لعل جانفزا قانع

6

خطر زچشم بد چه ندارد آن رهرو

که شد به راستی خویش از عصا قانع

7

(نظر به عاقبت کارکن قدم بردار

مشو ز دیده بینا به پیش پا قانع)

8

ز لاله زار شهادت گلی بچین صائب

به بوی خون مشو ازخاک کربلا قانع

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Audio

No recording yet. Be the first to share your voice.

Line-by-line audio timing is not yet available for this poem.

Sources

Persian text source: Ganjoor

Conversation

Reader comments

Add context, ask a question, or respond thoughtfully. Comments may be moderated.

0 / 2000 characters
Loading…