Toggle stanza 1
دل کی تهی ز خنده طفلانه می شود
1

دل کی تهی ز خنده طفلانه می شود

باز این گره ز گریه مستانه می شود

2

دل را بهم شکن که ز عکس جمال یار

آیینه شکسته پریخانه می شود

3

صد پرده دل سیاهتر از خواب غفلت است

بیداریی که خرج به افسانه می شود

4

ایمن ز تیغ بازی برق حوادث است

قانع ز خرمن آن که به یک دانه می شود

5

این غافلان همان پی آبادی خودند

هر چند گنج قسمت ویرانه می شود

6

یک بار رو چرا به در دل نمی کند

آن سایلی که بر در هر خانه می شود

7

از حرف و صوت عمر عزیزم به باد رفت

کوته شب دراز به افسانه می شود

8

از موجه سراب شود شوق آب بیش

از ماه کی خنک دل پروانه می شود

9

گر خلق همچو ملک سلیمان بود وسیع

چون چشم مور، تنگ ز همخانه می شود

10

زنگ از دل سیه به هوادار می رود

این شمع روشن از پر پروانه می شود

11

سوراخ می شود دلش از دوری محیط

هر قطره ای که گوهر یکدانه می شود

12

چون می به پای خفته خم می رسد به کام

صائب مقیم هر که به میخانه می شود

Audio

No recording yet. Be the first to share your voice.

Line-by-line audio timing is not yet available for this poem.

Sources

Persian text source: Ganjoor

Conversation

Reader comments

Add context, ask a question, or respond thoughtfully. Comments may be moderated.

0 / 2000 characters
Loading…