غزل شمارهٔ 1535
Toggle stanza 1آتشم در جگر از چهره گلرنگ زده است
11
آتشم در جگر از چهره گلرنگ زده است
لب لعلش به کبابم نمک سنگ زده است
22
شیشه ام می شکند در جگر از حرف درشت
باز تا دشمن دل سخت چه بر سنگ زده است
33
صیقل جام به فریاد دل ما نرسید
که به دود جگر این آینه را زنگ زده است؟
44
نافه را مغز شد از عطسه پریشان امروز
که دگر دست در آن طره شبرنگ زده است؟
55
سینه ای پهن تر از دشت قیامت دارم
داغ در پهلوی هم، خیمه چرا تنگ زده است؟
66
دهن غنچه تصویر، تبسم زده شد
بر لب ماست که صد قفل، دل تنگ زده است
77
همه دنبال هوس همسفر برق شدند
صائب ماست که بر پای طلب سنگ زده است
Sources
Persian text source: Ganjoor

