Toggle stanza 1
آتشم در جگر از چهره گلرنگ زده است
1

آتشم در جگر از چهره گلرنگ زده است

لب لعلش به کبابم نمک سنگ زده است

2

شیشه ام می شکند در جگر از حرف درشت

باز تا دشمن دل سخت چه بر سنگ زده است

3

صیقل جام به فریاد دل ما نرسید

که به دود جگر این آینه را زنگ زده است؟

4

نافه را مغز شد از عطسه پریشان امروز

که دگر دست در آن طره شبرنگ زده است؟

5

سینه ای پهن تر از دشت قیامت دارم

داغ در پهلوی هم، خیمه چرا تنگ زده است؟

6

دهن غنچه تصویر، تبسم زده شد

بر لب ماست که صد قفل، دل تنگ زده است

7

همه دنبال هوس همسفر برق شدند

صائب ماست که بر پای طلب سنگ زده است

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور