Toggle stanza 1
با روی تو خورشید درخشان چه نماید
1

با روی تو خورشید درخشان چه نماید

با زلف تو طول شب هجران چه نماید

2

از خنده خشکی چه نظر آب توان داد

پیش لب او پسته خندان چه نماید

3

در دیده آن کس که غبار خط او دید

یاقوت چه باشد خط ریحان چه نماید

4

پروانه به گل کی شود از شمع تسلی

با حسن گلو سوز گلستان چه نماید

5

در روشنی روز چه پرتو دهد انجم

با چهره خندان لب خندان چه نماید

6

جایی که بود نه فلک از بی سروپایان

گوی سر ما در خم چوگان چه نماید

7

با شور محبت چه بود شور قیامت

در پیش نمکزار نمکدان چه نماید

8

در معرکه هر چند جگر دار بود دل

با آن صفت برگشته مژگان چه نماید

9

هر چند صنوبر به رعونت علم افروخت

با قامت آن سرو خرامان چه نماید

10

اوراق دل از ربط نیفتد به گسستن

سی پاره به جمعیت قرآن چه نماید

11

از خوان قناعت شده چشم ودل ما سیر

در دیده ما نعمت الوان چه نماید

12

این آن غزل حضرت رکناست که فرمود

پای ملخی پیش سلیمان چه نماید

Audio

No recording yet. Be the first to share your voice.

Line-by-line audio timing is not yet available for this poem.

Sources

Persian text source: Ganjoor

Conversation

Reader comments

Add context, ask a question, or respond thoughtfully. Comments may be moderated.

0 / 2000 characters
Loading…