غزل شمارهٔ 4542
Toggle stanza 1خطی کان رخ تازه می آورد
11
خطی کان رخ تازه می آورد
جهان را به شیرازه می آورد
22
شرابی است لبهای میگون یار
که مستی وخمیازه می آورد
33
ز رخسار خوبان شراب کهن
برون صد گل تازه می آورد
44
ازان ساختم با خیال از وصال
که مستی به اندازه می آورد
55
دلی را که آشفته شد از خمار
خط جام شیرازه می آورد
66
به آهستگی آنچه انشا کنند
بلندی آوازه می آورد
77
مگر پوچ تا نشنوی حرف پوچ
که خمیازه خمیازه می آورد
88
ز گفتار صائب ازان خون چکد
که از خون دل غازه می آورد
Sources
Persian text source: Ganjoor

