Toggle stanza 1
خطی کان رخ تازه می آورد
1

خطی کان رخ تازه می آورد

جهان را به شیرازه می آورد

2

شرابی است لبهای میگون یار

که مستی وخمیازه می آورد

3

ز رخسار خوبان شراب کهن

برون صد گل تازه می آورد

4

ازان ساختم با خیال از وصال

که مستی به اندازه می آورد

5

دلی را که آشفته شد از خمار

خط جام شیرازه می آورد

6

به آهستگی آنچه انشا کنند

بلندی آوازه می آورد

7

مگر پوچ تا نشنوی حرف پوچ

که خمیازه خمیازه می آورد

8

ز گفتار صائب ازان خون چکد

که از خون دل غازه می آورد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور