Toggle stanza 1
دانه اشک بود توشه راهی که مراست
1

دانه اشک بود توشه راهی که مراست

دل آسوده بود قافله گاهی که مراست

2

کمر از موجه خویش است مرا چون دریا

چون حباب از سر پوچ است کلاهی که مراست

3

دشمن خویش بود هر که مرا می سوزد

خونی برق بود مشت گیاهی که مراست

4

گر قناعت به پر کاه کنم، چشم حسود

پر برآرد به هوای پر کاهی که مراست

5

در کشیدن چه خیال است کند کوتاهی

تا به گوهر نرسد رشته آهی که مراست

6

تا به زلفش ندهی دل، به تو روشن نشود

که شب قدر بود روز سیاهی که مراست

7

دیده پاک کلف می برد از چهره ماه

رخ چون ماه مگردان ز نگاهی که مراست

8

بحر روشنگر آیینه سیلاب بود

پیش رحمت چه بود گرد گناهی که مراست

9

حلقه در گوش فلک می کشم از ناله و آه

کیست تا تیغ شود پیش سپاهی که مراست؟

10

چه کنم صائب اگر سر به گریبان نکشم؟

غیر بال وپر خود نیست پناهی که مراست

Sources

Persian text source: Ganjoor